|
من به غیر از تــــو نخواهم ، چه بدانی ، چه ندانی ز درت روی نتــــــــابم ، چه بخوانی ، چه برانی دل من میل تـــــــو دارد ، چه بجوئی چه نجوئی دیده ام جـای تــــو باشد ، چه بـمانی ، چه نـمانی مـن کـه بیمار تـــــو هستم ، چه بپرسی چه نپرسی جان به راه تـــــــو سپارم، چه بدانی ، چه ندانی میتوانی به همه عـمر ، دلم را بفریبی ور بکوشی ز دل من بگریزی ، نتوانی دل من سوی تــــــو آید ، بزنی یا بپذیری بوســــه ات جان بفزایـد ، بدهی یـا بستانی جانی از بهر تـو دارم ، چه بخواهی چه نخواهی شعرم آهنگ تــو دارد ، چه بخوانی چه نخوانی کنار آشیانه تو آشیانه می کنم فضایه آشیانه را پر از ترانه می کنم کسی سوال می کند بخاطر چه زنده ای؟ و من برای زندگی تو را بهانه می کنم تقصیر دلم چیست اگر روی تو زیبا ست حاجت به بیان نیست که از روی تو پیدا ست من تشنه ی یک لحظه تماشای تو هستم افسوس که یک لحظه تماشای تو رویا ست در خانه ی احساس اگر زمزمه ای است آن زمزمه از توست که در جان دل ما ست من قایق آواره ی دریای تو هستم خوب است بدانی که دلم عاشق دریا ست در حسرت دیدار تو می سوزم و امٌا این دست خودم نیست به حق روی تو زیباست
|