تقدیم به صاحب چشمانی که آرامش قلب من است ورودی دیگر وبلاگ - www.lovemezahra.tk ๑۩۞۩๑ جــــــــــــایی برایـــــــ بودنـــــــــــــ ๑۩۞۩๑
X
تبلیغات
نماشا
رایتل

๑۩۞۩๑ جــــــــــــایی برایـــــــ بودنـــــــــــــ ๑۩۞۩๑

ازعاقلان حساب دلم راجداکنید حرف وحدیث کهنه خودرارهاکنید چیزی زشب نمانده به خلوت که می روید قدری دل شکسته مارادعاکنید

تن بارانیـــــ تو

تن بارانى تو
ابتداى امید من است
و انتهاى اندوهِ من
تنِ بارانى تو
که چون آب
مرا تشنه مى کند
وٓ چون خاک

مرا مى پوشاند ...


[ شنبه 13 تیر 1394 ] [ 23:48 ] [ مجتبی ] [ 8 نظر ]

یه حس شیرین

میــــدونید چه حسی داره رسیدن به ((عشــــــــق)) که قبلا آرزو داشتین ومدامــــ زمزمه وجودتونـ بود،بارها تو ذهنتون درکنار هم بودن رو تکرار کردین شاید روزی ده بار ولی اصلا خسته کنندهـ نبوده براتونـــــــ,وکلی هم با تصورش عشقـ کردیـن.


تصـــــوری زیبا از بودن درکنار هم وبرای هم بودنـــــــــ.

وچه زیبا و زیباتر میشه روزی که روی تصـــــور خط بکشیدـــــــــ برای همیشه!وکوشیدن برای تا ابــــــد با هــمـــ ماندن

[ پنج‌شنبه 22 آبان 1393 ] [ 18:14 ] [ مجتبی ] [ 3 نظر ]

روز پیوند گلها

عشق ممکن است که کور باشد ولی هیچ اتفاقی در دنیا

به اندازه ازدواج چشمان انسانها را باز نمیکند . . .

ورود من و زهرا رو به دنیای عشاق اعلام  میدارم.

[ پنج‌شنبه 17 بهمن 1392 ] [ 11:43 ] [ مجتبی ] [ 9 نظر ]

تولدتــــــ مبارکـ نـازنـیــــــن مـنــ


 بازم یک سال با تموم غم و اندوه دوری ات رفت.
تابه امروز برسم وجشنی برپا کنم در رویا برای آمدنت
آری آمدی ودنیا را برایم معنا بخشیدی
وباز می گویم
سوسوی ستارگان آسمان در التهاب آمدن توست، آمدی و آسمان و زمین را برایم بهشت کردی، تنها ستاره ی دلم
  تولدت مبارک

8/6

[ دوشنبه 6 آبان 1392 ] [ 18:49 ] [ مجتبی ] [ 3 نظر ]

بارانــــــــــــــــــــ که می باردـــ

بارانـ کـهـ میــ بـارد...... دلـم بـرایت تنـگــــــ تـر میـشـود ... راه می افـتمـ ... بـدون ِ چـتـر... من بـغضــ می کنـم...


باران که می بارد


آسمانــــــــــــ گریــــــه ...

[ سه‌شنبه 9 مهر 1392 ] [ 15:16 ] [ مجتبی ] [ ]

احساس بارانی ام!


یعنیـــ میشودـ تو هم در این لحظـــــه این احساس بارانی را تجربه کنیــــ؟؟؟؟

احساســـی که در این لحظـــــــــه دارم،،،،،،نمیدانمــــــــــ..................

فقط میدانمــــــــ باز هم باران می باردــ و تو باز هم با آسمان دستــــــــــ به یکی میکنیــــ........

وتو باز هم همراه باران بر من می باریــــــــــــــ.........


[ چهارشنبه 6 شهریور 1392 ] [ 14:21 ] [ مجتبی ] [ 2 نظر ]

من یه حسودم

هنگام بارش باران سرت را روبه اسمان نگیر
من به بوسه باران روی صورتت هم حسودی میکنم
[ چهارشنبه 6 شهریور 1392 ] [ 14:15 ] [ مجتبی ] [ 1 نظر ]

زکجا تا به کجا...!

پشت تنهایی این پنجره ها

چه به صف آمده غم های دلم

یک نفر نیست مگر پنجره را باز کند
 
قصه دیدنم آغاز کند؟

دلم از پرده به جان آمد و از شیشه شکست

چشم من خیره به راه ، ز دلم می پرسد

آخه باید ز کجا تا به کجا..؟

تا به کی تکیه به دیوار در این چلّه نشست؟

در دلم پنجره ای رنگ سکوت است

سکوت ...!

[ سه‌شنبه 11 تیر 1392 ] [ 12:55 ] [ مجتبی ] [ 2 نظر ]

زیرباران باید رفت

چتر ها را باید بست

زیر باران باید رفت
فکر را خاطره را زیر باران باید برد
باهمه مردم شهر زیر باران باید رفت
دوست را زیر باران باید دید
عشق را زیر باران باید جست
زیر باران باید چیز نوشت
حرف زد
نیلوفر کاشت

[ جمعه 6 اردیبهشت 1392 ] [ 17:19 ] [ مجتبی ] [ 3 نظر ]

دلتنگی بارانـــــــ ...تاتولددوباره

گاهــی حجـم ِ دلــــتنـگی هایـم

آن قــَدر زیـاد می شود

که دنیــــا با تمام ِ وسعتش

برایـَم تنگ می شود ...

دلتنــگـم...

دلتنـــــگ کسی کـــــه

گردش روزگارش به من که رسیــــد از حرکـت ایستـاد...

دلتنگ کسی که دلتنگی هایم را ندید...

دلتنگ ِ خودَم...

خودی که مدت هـــاست گم کـر د ه ام ...

گذشت دیگر آن زمان که فقط یک بار از دنیا می رفتیم

حالا یک بار از شهر می رویم

یک بار از دیار

     یک بار از یاد

           یک بار از دل

              و یک بار از دست...

راستش را بخواهی فاجعه ی رفتن چیزی را تکان نداد ...

من هنوز هم چای می خورم

کار می کنم ، قدم می زنم

هستم اما...

             تلخ تر ...

                       تنهاتر ...

                          بی اعتمادتر...

 زندگی شرح رقص زیر بارانـــ است، چترها دروغ می گویند.


پی نوشت : زیربارانـــ هم، خواستنت مستجاب نشد! می بینی؟!

زور دعاهایم به آرزوهایم نمی رسد! حتی غروب، زیر بارانـــ با چشـــم گـــریان...



.
.
.
.
.

چه لطیف است حس آغازی دوباره ...

چه زیباست رسیدن دوباره 

به روز زیبای آغاز نفس کشیدن ...

و چه اندازه عجیب است ...
روز ابتدای بودن ...
وچه اندازه شیرین است فردا ...
تصاویر زیباسازی ، کد موسیقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نویسان ، تصاویر یاهو ، پیچک دات نت www.pichak.netروز میلاد من فرداست 16 اسفند 1368 ... تصاویر زیباسازی ، کد موسیقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نویسان ، تصاویر یاهو ، پیچک دات نت www.pichak.net
تصاویر زیباسازی ، کد موسیقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نویسان ، تصاویر یاهو ، پیچک دات نت www.pichak.netروز من ...تصاویر زیباسازی ، کد موسیقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نویسان ، تصاویر یاهو ، پیچک دات نت www.pichak.net
تصاویر زیباسازی ، کد موسیقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نویسان ، تصاویر یاهو ، پیچک دات نت www.pichak.netروزی که آمدم ...
تصاویر زیباسازی ، کد موسیقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نویسان ، تصاویر یاهو ، پیچک دات نت www.pichak.net

[ سه‌شنبه 15 اسفند 1391 ] [ 18:40 ] [ مجتبی ] [ 9 نظر ]

باران بهترین سر پناه من

آن لحظه که دلتنگ یارم می شوم

خود به خود هوس باران را می کنم

آن لحظه که اشک از چشمانم سرازیر می شود

هوس یک کوچه تنها را می کنم

آن لحظه است که دلم می خواهد

تنهایی در زیر باران بدون هیچ چتر و سر پناهی قدم بزنم

قدم بزنم تا خیس خیس شوم ،

 خیس تر از قطره های باران…. خیس تر از آسمان و درختان

آن لحظه که خیس خیس می شوم ، دلم می خواهد باز زیر باران بمانم ،

دلم نمی خواهد باران قطع شود.

دلم می خواهد همچو آسمان که بغضش را خالی می کند ،

 خالی شوم ...

از دلتنگی ها ، از این شب پر از تنهایی

تنها صدای قطره های باران را می شنوم ،

 اشک می ریزم ،

 و آرزوی یارم را می کنم

دلم می خواهد آسمان با اشکهایش سیل به پا کند

لحظه ای که آرام آرام می شوم

و دیگر تنهایی را احساس نمی کنم ،

 چون باران در کنارم است.

باران مرا آرام می کند ، 

 مرا از غصه ها و دلتنگی ها رها می کند و به آرزوهایم نزدیک می کند

آن دم که باران می بارید ، بغض غریبی گلویم را گرفته بود ،

دلم می خواست همچو آسمان که صدای رعدش

 پنجره های خاموش را می لرزاند فریاد بزنم ،

فریاد بزنم تا یارم هر جای دنیاست صدای مرا بشنود

صدای کسی که خسته و دلشکسته

با چشمان خیس و دلی عاشق در زیر باران قدم می زند ،

تنهایی در کوچه های سرد و خالی…

کجایی ای یار من ؟

کجایی که جایت در کنارم خالی است.

در این شب بارانی تو را می خواهم ،

به خدا جایت خالی خالی است.

 کاش صدایت همچو صدای قطره های باران در گوشم زمزمه می شد

تو بودی شبی عاشقانه با هم داشتیم

تو که نیستی منی که همان مرد تنها می باشم

قصه ای غمگین را در این شب بارانی خواهم داشت.

قصه مرد تنها در یک  شب بارانی ،

شبی که احساس می کنم بیشتر از همیشه عاشقم.

آری

 آن شب آموختم که

 باران بهترین سر پناه من برای رفع دلتنگی هایم است

[ پنج‌شنبه 21 دی 1391 ] [ 13:08 ] [ مجتبی ] [ 10 نظر ]

واژه باران


 نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند    
 مثل آسمانی که امشب می بارد....
 و اینک باران
 بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
 و چشمانم را نوازش می دهد
 تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم


[ شنبه 16 دی 1391 ] [ 12:26 ] [ مجتبی ] [ 1 نظر ]
1 2 3 4 5 >>